سلام کربلا
سلام کربلا من و یادت میاد...
وقتی داشتم می اومدم با خودم زمزمه می کردم .
از فكر كربلات آقا ![]()
ديگه دارم دق می كنم ![]()
اگه بذاري من بيام ![]()
دلمو عاشق مي كنم ![]()
***اميرم نبينم كربلاتو من مي ميرم***



همین چند روز پیش بود که میون بین الحرمین وقتی اولین نگاهم به گنبد حرم آقام حسین(ع) گره خورد بی اختیار اشک از چشمام سرازیر شد.
و وقتی که وارد بین الحرمین شدم نگاهم به گنبد علمدار کربلا افتاد ...
وای خدای من ، چه احساس قشنگی انگار وارد بهشت شده بودم.یه جورایی انگار ارتباطم برقرار شده بود. نمی فهمیدم چیکار دارم می کنم . آخه باور نمی کردم اینجا و من ... .
هیچ چی تو ذهنم نبود به غیر از این که فقط دوست داشتم خیلی سریعتر خودم را به حرم آقام برسونم و کنار آقام به آرامش برسم . بعد از زیارت آقام حسین(ع) و علمدار کربلا در حالی که هنوز اشک چشمم خشک نشده بود. وسط بین الحرمین نشستم و فقط به حرمین نگاه می کردم . چه جای قشنگی دعوت شده بودم . .. .
آقا جان منو یادت می یاد ... .
هنوز نیومده دلتنگتم آقا جونم ،آخه هر وقت روضه ای خوند ه می شد . صدات می کردم و می گفتم دل تنگتم آقا یه کاری بکن منم بیام منم دل دارم . منم دوست دارم . گناهکارم ولی عاشق توام . ولی حالا اومدم حالا که اونجا را دیدم چیکار کنم آقا جان خیلی بیقرار تر از قبل شدم این دلتنگی داره منا می کشه خودت یه راهی جلو پام بذار
آقا جان !! من و یادت نره
دیدن کربلای تو ![]()
حرم با صفای تو![]()
اگه یه روزی پا بده ![]()
می میرم برای تو![]()
بازم قسمتم کن تازه فهمیدم کربلاتو آقا جونم ... .



خدايا فقط ميگم صاحب ما رو برسان /آمين