سلام آقا چان بازم منم ؟ نگاه كن -ساعت دقيقا ۴و۴۰ دقيقه صبحِ اومدم بگم بازم يادت بودم - تازه نمازما خوندم و دارم آماده مي شم برات ندبه بخونم آقا جان امروز مي خوام يه جورديگه اي باهات صجبت كنم كاري ندارم كي اين مطلبا مي خونه خيلي دلم برات  تنگ شده -اومدم التماست كنم! دستما مي گيري ؟  آقا جون مزاحم هميشگي دوباره اومد ببخشيد تو رو خدا ها آخه نمي تونم نيام تقصير خودم نيست دلم برات تنگ مي شه  امروز روز جمعه س نمي خوام  تلفنتا  زياد اشغال كنم آخه فقط من كه نيستم باهات كار دارم خيلي از مردم باهات كار دارن آقا جان من كه هنوز حرفما بهت نگفتم . اشگما مي بينني هم اش بخاطر  شماست .  يادم مي افته به روزي كه مي يايي و چشم مشتاقانت را روشن مي كني . آقا جون اونروز اومدم حرف دلما بهت زدم تو هم انصافا خوب گوش كردي روز تولد مادرت .اصلا فكرشا نمي كردم به اين زودي جواب بدي .عيدي ما دادي خيلي خوشحالم آقا اگر خدا بخواد دارم مي يام تو خونت تو خونه پدرت  يه چند روزي صبر كن مي يام سامرا . می یام کربلا . آقا جان نااميدم نكني ها  خيلي چيزاس كه مي خوام اونجا برات بگم می خوام برا همه دوستان مجازی ام که هیچکدامشونم نمی شناسم دعا کنم . آخه اونجا كمتر خطت اشغال مي شه مي تونم راحت حرفما بزنم  واي خداي من چي دارم مي گم .... .انگار حواسم نيست مردم  باهات كار دارند  آقا جون جمله آخرم   مي شه  اين بار پارتي بازي كني و حرف منا زودتر بخدا برسوني مي خوام بهش بگي ، من خيلي دوسش دارم ، خدا جونم رو ميگما خداجون خيلي خوبي ،خدايا شكرت   .... من گنه کار دارم می رم کربلا  خوب درستشم همينه من بدم تو كه خوبي تو دعوتم كردي كه برم .من ممنونتم  بخاطر همه چي . تموم شد آقاجون  پس خدا حافظتون  و به اميد ديدار تون . زود بيا  حسته شديم از غم فراغ .....

مدیر وبلاگ