لبیک ... اللهم لبیک...

دعاى عرفه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله‏

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به امام على عليه السلام فرمود: آيا دعاى روز عرفه را به تو بياموزم كه دعاى پيامبران پيش از من است، سپس فرمود: مى‏خوانى؛

لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيى وَ يُميتُ وَ هُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ قَدِيرٌ.

اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذى‏ تَقُولُ وَ خَيْراً مِمَّا نَقُولُ وَ فَوْقَ ما يَقُولُ الْقائِلُونَ.

اللَّهُمَّ لَكَ صَلاتى‏ وَ نُسُكى‏ وَ مَحْياىَ وَ مَماتى‏ وَ لَكَ بَراءَتى‏ وَ لَكَ حَوْلى‏ وَ مِنْكَ قُوَّتِى‏.

اللَّهُمَّ إِنِّى اعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَسْواسِ الصَّدْرِ وَ مِنْ شَتاتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.

اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ خَيْرَ الرِّياحِ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما تَجِى‏ءُ بِهِ الرِّياحُ وَ أَسْأَلُكَ خَيْرَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ.

اللَّهُمَّ اجْعَلْ فى‏ قَلْبِى نُوراً وَ فى‏ سَمْعِى وَ بَصَرى‏ نُوراً وَ فى‏ لَحْمى‏ وَ عِظامى‏ وَ فِى عُرُوقى‏ وَ مَقْعَدى‏ وَ مَقامى‏ وَ مَدْخَلى‏ وَ مَخْرَجى‏ نُورَاً وَ أَعْظِمْ لى‏ نُورَاً يا رَبِّ يَوْمِ أَلْقاكَ، إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ قَديرٌ. جز خداى يكتاى بى‏شريك معبودى نيست. سلطنت و ستايش از آن اوست.

زنده مى‏كند و مى‏ميراند و او زنده‏اى است كه نمى‏ميرد. خير در دست اوست‏ و او بر هر چيز تواناست.

خدايا! حمد براى توست با آنگونه كه خود مى‏ستايى و بهتر از آنچه ما مى‏گوييم و بالاتر از آنچه گويندگان مى‏گويند.

خدايا! نماز و عبادتم، زندگى و مرگم و بيزارى جستنم براى توست، توان و نيرويم از توست.

خدايا! از فقر و وسوسه‏هاى درون و پراكندگى كار و عذاب قبر به تو پناه مى‏برم.

خدايا! بهترين نسيم‏ها را از تو مى‏طلبم و از شرّ آنچه طوفان‏ها مى‏آورد به تو پناه مى‏برم و از تو خير شب و روز را مى‏خواهم.

خدايا! در دل و گوش و چشمم و در گوشت و استخوان‏ها و رگ‏هايم، در جايگاه نشستن و ايستادنم و در ورود و خروجم، نور و روشنايى قراربده و روزى كه تو را ديدار مى‏كنم، فروغ مرا بزرگ بدار كه تو بر هر چيز توانايى.

 دعاى عرفه امام حسين عليه السلام‏

امام حسين عليه السلام در روز عرفه بسيار خاشعانه در حالى كه اشك از ديده‏هاى مباركش جارى بود، زمزمه نمود:

اللَّهُمَّ اجْعَلْنى‏ اخْشاكَ كَانّى‏ اراكَ وَ اسْعِدْنى‏ بِتَقْواكَ وَ لاتُشْقِنِى بِمَعْصِيَتِكَ وَخِرْ لى‏ فى‏ قَضائِكَ وَ بارِكْ لى‏ فى‏ قَدَرِكَ حَتَّى لا احِبُّ تَعْجيلَ ما اخَّرْتَ وَ لا تَأْخيرَ ما عَجَّلْتَ ... «3»

خدايا! چنانم كن كه از تو بترسم، گويا كه تو را مى‏بينم و با پرهيزگارى مرا خوشبخت گردان و به نافرمانى‏ات بدبختم مكن و خير در قضايت را برايم‏ اختيار كن و به من در تقديرت بركت ده، تا تعجيل آنچه را تو تأخير انداختى نخواهم و به تأخير آنچه را تو پيش انداختى، ميل نكنم ...

و سرانجام در شامگاه عرفه به عفو از گذشته و تدبير در آينده، بشارت داده مى‏شود. حضرت صادق عليه السلام در اين زمينه مى‏فرمايد:

حج گزار بار سفرش و ضمانت آن بر خداست. هر گاه وارد مسجد الحرام شود، خداوند دو فرشته بر او مى‏گمارد كه طواف و نماز و سعى او را نگهدارند، شامگاه عرفه بر شانه راست او مى‏زنند و به او مى‏گويند: فلانى! از آنچه گذشته است كفايت شدى، ببين در آينده چگونه خواهى بود؟ 

 امام حسين، عليه السلام، و دعاى عرفه‏

يكى ديگر از معجزات ابى عبدالله، عليه السلام، دعاى عرفه است، زيرا اگر كسى دو صفحه اول دعاى عرفه را كه متعلق به 1500 سال پيش است به كسى بدهد كه معناى آن را مى‏فهمد و بگويد اين اثر از كيست؟ مى‏گويد نوشته يك استاد بزرگ دانشگاه علوم پزشكى است كه بدن انسان را تشريح كرده و اجزاى مختلف جمجمه و چشم و گوش و ... را ثبت كرده است.

آرى، منبع نخست كسب معرفت قرآن است. خاسه اگر انس با قرآن با وضو و با گريه همراه باشد و از تفسيرهاى معتبر نيز براى فهم آن استفاده شود، بهتر و موثرتر است. قرآن نور است و همواره حرف نو و تازه دارد. از اين رو، حتى متخصصين قرآن نيز وقتى به آيه‏اى مى‏رسند كه سى سال است با آن سر و كار دارند و آن را بارها تحليل علمى كرده‏اند، باز احساس مى‏كنند آن آيه تازه نازل شده و سخن تازه‏اى در خود دارد. «5» منبع دوم كسب معرفت روايات معصومين و ادعيه مأثوره است كه تا كسى در آن‏ها دقت نكند ارزششان را نمى‏فهمد. بيهوده نيست كه مرحوم آيت الله العظمى بروجردى از اول طلبگى تا روزى كه در نود سالگى از دنيا رفتند يك بار هم در جايى كه يك كتاب روايى بود نخوابيدند و دراز نكشيدند، زيرا مى‏فرمودند در اين اتاق كتابى هست كه در آن قال الصادق و قال الباقر نوشته شده و خوابيدن در اين اتاق بى‏ادبى است!

تازه معلوم مى‏شود كه چرا بعضى فقها بى‏وضو دست روى جلد اين كتاب‏ها نمى‏گذاشتند و چرا بعضى از بزرگان در بيمارى‏هاى سخت كتاب اصول كافى را به بدن خود مى‏ماليدند و خوب مى‏شدند!

التماس دعا....